پرنده بال شکسته
صفحات وبلاگ
 
نویسنده: جستجوگر - یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۳

نمي ز ديده نمي جوشد اگر چه باز دلم تنگ است

گناه ديده مسكين نيست، كميت عاطفه ها لنگ است

كجاستي كه نمي آيي الا تمام بزرگيها

پرنده بي تو چه كم صحبت، بهار بي تو چه بي رنگ است

نمانده هيچ مرا ديگر، نه هيچ، بلكه كمي كمتر

جز اين قدر كه دلي دارم كه بخش اعظم آن سنگ است

بيا كه بي تو در اين صحرا ميان ما و شكفتنها

همين سه چار قدم راه است و هر قدم دو سه فرسنگ است

دعاگران همه البته مجرب است دعاهاشان

ولي حقير يقين دارم كه انتظار، همان جنگ است

 

جستجوگر
تنهاترین تنها منم - هنوز هم حریر یادت تن پوش لحظات تنهایی من است فلک کور است دلم رنجور و بیمار است قدم لرزان به سوی کوچه می آیم دو دستم را به هم با حرص می سایم خدایا ترس من از چیست؟ عروس جشن امشب کیست
نویسندگان وبلاگ: