پرنده بال شکسته
صفحات وبلاگ
 
نویسنده: جستجوگر - دوشنبه ٩ امرداد ۱۳۸٥

با بال شكسته پريدن هنر ماست

يا رب ز چه اين دل به چنين حال فکندي
 اين قسمت و تقدير بدين فال فکندي
رســــــــــــــواي جهانم بنمودي و در آخر
شور و شرر و نار بدين حال فکندي

تا چشم گشودم به جهان، جز تو نديدم
 از دولت تو جز غم هجران نخريدم
لبريز بشد دل زغـــــم عشق تو يارب
بشکست دلم، از تو صدايي نشنيدم

اين دل نه سزاوار چنين جور و جفا بود
پژمرده شد اين دل که پر از مهر و صفا بود
آخر چه کنم تا به وصـــــــــــالت برساني
دل را که لبالب زتو امّـــــــــــــــــيد وفا بود

يا رب نظر کن به من بــــــــــال شکسته
بگشاي تو اين در که به رويم شده بسته
امــــــــّيد به لطف و کرم و مهر تو دارم
خواهم به وصـــــالت برسم با تن خسته

تو برترِ برترين و رحمــــــان و رحيمي
بخشنده ترين بنـــــــده نوازي و کريمي
يک جـرعه ببخشاي به لب تشنه وصلت
از بــــــاده عشقت که جوادي و عظيمي

 

شب تاريك و سخت بي نوايي
 نواي ني رسد از ني نوايي
حزين گشته به اين ملكان نوا را
 شكسته بال و پر مرغ هما را
 شكسته بال و دلها پر ز فرياد
دل خونش كند پرواز را ياد
ني و بال شكسته چاره سازند
 گرش فريادها را وصله سازند
ني بشكسته را بتوان قلم ساخت
قلم گر راست گويد ، كي بود باخت

جستجوگر
تنهاترین تنها منم - هنوز هم حریر یادت تن پوش لحظات تنهایی من است فلک کور است دلم رنجور و بیمار است قدم لرزان به سوی کوچه می آیم دو دستم را به هم با حرص می سایم خدایا ترس من از چیست؟ عروس جشن امشب کیست
نویسندگان وبلاگ: