پرنده بال شکسته
صفحات وبلاگ
 
نویسنده: جستجوگر - دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٥

يكروز ديدند مجنون نشسته روي زمين و با انگشت روي خاك مي نويسه ليلي

بعد اشكش جاري ميشه و خاك تبديل به گل ميشه و اسم ليلي از بين ميره

دوباره مجنون روي خاك مي نويسه ليلي ؛ دوباره هم اشك هاش اون رو پاك مي كنه

عده اي كه اين جريان رو مي ديدند به جنون گفتند : مگه ديوانه شدي ؟

چرا هي مي نويسي .... بعد گريه مي كني ... دوباره مي نويسي !!!

مجنون هم در جواب اونها گفت :

چون ميسر نيست من را كام او

عشق بازي مي كنم با نـــــام او

حالا از اين سرگذشت ليلي و مجنون سالهاي سال مي گذره

اما هنوز حرفها شون و كردارشون نقل محافل و مجالس هست

نمي دونم مي تونم اينجوري حرف بزنم يا نه ؟

اگر فردا روزي از من سوال بشه چرا اينجوري گفتي چي بايد بگم؟

اما حرف من چيه

حرف من ايـــــنه

تويي كه يك ليلي به اين خوبي داري  ؛  چرا مجنونش نمي شي ؟

ليلي كه تو داري خودش ليلي آفرينه

بد ميگم ؟ بي ادبي كه نكردم ؟

حالا ؛ از اين هم مي خوام بالاتر برم

مي خوام بگم اين ليلي كه تو داري مجنونت شده

اره ... ليلي تو مجنونت هم هست !!

اگر اين ليلي رو حداقل يكبار صداش كني ؛ به عزت و جلالش سوگند خورده كه خودش

جوابت رو ميده ... مطمئن باش و شك هم نكن

كدوم ليلي رو ديدي كه يك عمر بي منت خرج مجنونش روبده ؟

كدوم ليلي رو ديدي كه اگر يك قدم به سوي اون برداري اون هفتاد قدم به سوي تو برداره ؟

كدوم ليلي رو ديدي وقتي بهش بي محلي كني ؛ بياد و نازت رو هم بكشه ؟

كدوم ليلي رو ديدي اگر رهاش كني و بري سراغ يكي ديگه ؛ بازم برات ليلي بمونه ؟

به خود ليلي آفرين كه اگر ليلي بدين سان ديده اي ؛ اون ديگه ليلي نيست

اون مجنوني است كه خودش رو ليلي تو معرفي كرده

حال ؛ تو خودت بهتر ارهر كسي مي دوني كه اين ليلي در حق تو چه كارها كه نكرده

و در مقابل خوبي از تو بديها و محنت ها كه نديده

حقش نيست كه براي يكبار ؛ آري براي يكبار هم كه شده مجنونش باشي

و او را ندا دهي كه

اي ليلي من

اي ليلي آفرين من

اي همه ليلي هاي عالم به فداي تو

من مجنون به درگاهت امدم

پس درحق اين مجنون خويش كرم كن و دلم را واله و شيداي خويش قرار ده

اگر قبولم كني منت نهادي بر سرم و بر سر خوان نعمتت نشانديم

و اگر نيز ردم كني گويم : هيهات ! ما هكذا الظن بك ولا اخبرنا بفضلك عنك يا كريم و يا رب

الهي ! تو چناني كه من خواهم ..... پس مرا نيز چنان كن كه تو خود خواهي

الهي ! اگر گلم و يا خارم .... از آن بوستان يارم

جستجوگر
تنهاترین تنها منم - هنوز هم حریر یادت تن پوش لحظات تنهایی من است فلک کور است دلم رنجور و بیمار است قدم لرزان به سوی کوچه می آیم دو دستم را به هم با حرص می سایم خدایا ترس من از چیست؟ عروس جشن امشب کیست
نویسندگان وبلاگ: