پرنده بال شکسته
صفحات وبلاگ
 
نویسنده: جستجوگر - دوشنبه ٦ تیر ۱۳۸٤

افتاده ام کنار تو در داغ اضطراب

در پشت چشم بسته ات ، ای روح آفتاب !

 

از اشک من سوال ، چرا زود می روی ؟

از سمت تو نمی رسد آخر چرا جواب ؟

 

تکیه بزن به شانه ی من ، تا که بشنوی

دارم خراب می شوم از غصه ات ، خراب

 

از صبح تا به نیمه شب گریه می کنی !

اصلا بیا به خاطر من ، اندکی بخواب

 

آمین شهر رسیده به گوش ، از دعای مرگ

زانوی من خمیده شد از ترس استجاب

 

یک مشت پر ! برای پریدن سبک شدی !

هی بال می زنی به پیش من ، ای رفته رفته آب !

 

باران گرفته صبر کن کمی ، مرو !

از این هوای ابری چشم ابوتراب

جستجوگر
تنهاترین تنها منم - هنوز هم حریر یادت تن پوش لحظات تنهایی من است فلک کور است دلم رنجور و بیمار است قدم لرزان به سوی کوچه می آیم دو دستم را به هم با حرص می سایم خدایا ترس من از چیست؟ عروس جشن امشب کیست
نویسندگان وبلاگ: