پرنده بال شکسته
صفحات وبلاگ
 
نویسنده: جستجوگر - پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٤

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست


عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا


عشق يعني مهر بي اما ، اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر


عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست


عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو


عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتی


عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگی


عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده


يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار


در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت


عشق يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادن و برخاستن


عشق يعني زشتي زيبا شده ؛ عشق يعني گنگي گويا شده


عشق يعني مهرباني در عمل ؛ خلق كيفيت به زنبور عسل

 

عشق يعني گل به جاي خار باش ؛ پل به جاي اينهمه ديوار باش


عشق يعني يك نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا


زير لب با خود ترتم داشتن ؛ بر لب غمگين تبسم كاشتن


عشق ، آزادي ، رهايي ، ايمني ؛ عشق زيبايي ، زلالي ، روشنی


عشق يعني تنگ بي ماهي شده ؛ عشق يعني ماهي راهي شده


عشق يعني آهويي آرام و رام ؛ عشق صيادي بدون تير و دام


عشق يعني برگ روي ساقه ها ؛ عشق يعني گل به روي شاخه ها


عشق يعني از بديها اجتناب ؛ بردن پروانه از لاي كتاب

 

در ميان اين همه غوغا و شر ؛ عشق يعني كاهش رنج بشر


اي توانا ، ناتوان عشق باش ؛ پهلوانا ، پهلوان عشق باش


اي دلاور ، دل به دست آورده باش ؛ در دل آزرده منزل كرده باش


عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر ؛ واگذاري آب را بر تشنه تر


عشق يعني ساقي كوثر شدن ؛ بي پر و بي پيكر و بي سر شدن


عشق يعني خدمت بي منتي ؛ عشق يعني طاعت بي جنتی


گاه بر بي احترامي ، احترام ؛ بخشش و مردي به جاي انتقام


عشق را ديدي خودت را خاك كن ؛ سينه ات را در حضورش چاك كن


عشق آمد خويش را گم كن عزيز ؛ قوت ات را قوت مردم كن عزيز


عشق يعني مشكلي آسان كني ؛ دردي از درمانده اي درمان كنی


عشق يعني خويشتن را گم كني ؛ عشق يعني خويش را گندم كنی


عشق يعني نان ده و از دين مپرس ؛ در مقام بخشش از آيين مپرس


هركسي او را خدايش جان دهد ؛ آدمي بايد كه او را نان دهد


در تنور عاشقي سردي مكن ؛ در مقام عشق نامردي مكن


لاف مردي ميزني مردانه باش ؛ در مسير عاشقي افسانه باش


دين نداري مردمي آزاده باش ؛ هرچه بالا ميروي افتاده باش


در پناه دين ، دكانداري مكن ؛ چون به خلوت ميروي كاري مكن


عشق يعني ظاهر باطن نما ؛ باطني آكنده از نور خدا


عشق يعني عارف بي خرقه اي ؛ عشق يعني بنده ي بي فرقه ای


عشق يعني آنچنان در نيستي ؛ تا كه معشوقت نداند كيستي


عشق يعني ذهن زيباآفرين ؛ آسماني كردن روي زمين


عشق گويد مست شو گر عاقلي ؛ از شراب غيرانگوري ولی


هركه با عشق آشنا شد مست شد ؛ وارد يك راه بي بن بست شد


كاش در جانم شراب عشق باد ؛ خانه جانم خراب عشق باد


هركجا عشق آيد و ساكن شود ؛ هرچه ناممكن بود ممكن شود


در جهان هر كار خوب وماندنيست ؛ رد پاي عشق در او ديدنيست


شعرهاي خوب ديوان جهان ؛ سر عشق است و سرود عاشقان

 

سالک .آری.عشق رمزی در دل است.شرح و وصف عشق کاری مشگل است


  عشق یعنی شور هستی در کلام: عشق یعنی شعر: مستی. والسلام

جستجوگر
تنهاترین تنها منم - هنوز هم حریر یادت تن پوش لحظات تنهایی من است فلک کور است دلم رنجور و بیمار است قدم لرزان به سوی کوچه می آیم دو دستم را به هم با حرص می سایم خدایا ترس من از چیست؟ عروس جشن امشب کیست
نویسندگان وبلاگ: