پرنده بال شکسته
صفحات وبلاگ
 
نویسنده: جستجوگر - دوشنبه ٢ آبان ۱۳۸٤

و روزي ناگهاني خواهد آمد

کسي که مثل دريا بي قرار است

کسي که از دودمان صخره و موج

زلال و آبي و دريا تبار است

 

و دريا مي نويسد نام او را

به روي ماسه هاي نرم ساحل

پريشان باد صحرا گرد بي تاب

پيامش مي برد منزل به منزل

 

کسي مي آيد از آن سوي خورشيد

بشارت مي دهد آيينه ها را

لبالب مي کند بوي حضورش

فضاي خالي آيينه ها را

 

کسي مي آيد از سمت شکفتن

کسي همزاد ابر و باد و باران

زمين مي خندد از شوق نگاهش

کسي همزاد ابر و باد و باران

زمين مي خندد از شوق نگاهش

و گل، گل مي کند در شوره زاران

 

سواري از فلق مي آيد اين سو

به دنبالش سياهي از سپيده

و مي گيرد وضو با شبنم صبح

کنار لاله اي در خون تپيده

 

دو رکعت کربلا مي خواند آري

شقايق را ترنم مي کند او

دو رکعت نينوا و مسلخ عشق

گلو و خنجر و خون پرستو

 

قيامتش قامت سبز حسين (ع) است

قيامت مي کند اين سرو قامت

گلويش نينوايي تازه دارد

قيامت مي شود مردم، قيامت

 

علي (ع) در سجده هايش مي زند موج

رکوعش انحناي ذوالفقار است

شهادت مي دهد فرزند زهرا (س)

که پايان کتاب انتظار است

 

سلامت مي کنم مولاي باران

سلامي از سر دلتنگي و درد

بيا مردان عاشق سبز ماندند

در اين خاک زمستان خيز دلسرد

 

زمين آوار يک درد قديمي ست

بيا آقا، خدا اينجا غريب است

و تابوت عدالت روي دوش

گروهي مردم، مردم فريب است

 

به سقف شب نمي سوزد چراغي

صدائي جز صداي بي کسي نيست

اباذر مسلکان را پر شکستند

کسي ياد امام اطلسي نيست

 

زنان استخواني، کودکان پير

و مرداني اسير لقمه اي نان

زمين در انحصار قوم قارون

نمي باري چرا اي روح باران؟

 

در اين لم يزرع خاموش و بي روح

در دم کرده خاکستان دلسنگ

اقاقي هاي عاشق را عطش کشت

نمي باري چرا اي ابر دلتنگ؟

 

و مي دانم که روزي خواهي آمد

به دنبالت سپاهي از سپيده

و مي گيري وضو با شبنم صبح

کنار لاله اي در خون تپيده

 

جستجوگر
تنهاترین تنها منم - هنوز هم حریر یادت تن پوش لحظات تنهایی من است فلک کور است دلم رنجور و بیمار است قدم لرزان به سوی کوچه می آیم دو دستم را به هم با حرص می سایم خدایا ترس من از چیست؟ عروس جشن امشب کیست
نویسندگان وبلاگ: