پرنده بال شکسته
صفحات وبلاگ
 
نویسنده: جستجوگر - پنجشنبه ٥ آبان ۱۳۸٤

مي گفت يار من شده باور نمي كردم

مي گفت عاشقش شدم باور نمي كردم

خاري خليد به پاي او قلبم به درد آمد

حسي تولد يافته باور نمي كردم

آهي كشيد از سوز دل آتش بر جانم زد

اشكم براي او چكيد باور نمي كردم

آورد سيب سرخي و هوش از سرم برد

او فاتح قلبم شده؟؟ باور نمي كردم

او بود تنها يار من تنها نگار من

نالان زعشقش بودم و باور نمي كردم

وقتي كه بوسيدم لبش با چشم مي ديدم

دنيا تمام گشته و باور نمي كردم

آنقدر با من بود و در جانم نشسته بود

حتي نبودش را دگر باور نمي كردم

در پاي ديوارمان زير درخت شب

او تكيه گاهم بود و من باور نمي كردم

نه موج و نه آبي و نه ابري و نه دريايي

باران اشك بود و من باور نمي كردم

مي گفت يار من شده باور نمي كردم

مي گفت يار او شدم باور نمي كردم

 

جستجوگر
تنهاترین تنها منم - هنوز هم حریر یادت تن پوش لحظات تنهایی من است فلک کور است دلم رنجور و بیمار است قدم لرزان به سوی کوچه می آیم دو دستم را به هم با حرص می سایم خدایا ترس من از چیست؟ عروس جشن امشب کیست
نویسندگان وبلاگ: