پرنده بال شکسته
صفحات وبلاگ
 
نویسنده: جستجوگر - شنبه ٧ آبان ۱۳۸٤

 آري اي دوست مرا داغ عتابم كافي است

 

به دلم قهر و غضب وقت خطابم كافي است

 

 ديگر از عدل عذابم مكن اي معدن فضل

 

شعله خجلت ذنبم به عذابم كافي است

 

 مستحق غضب و قهر و عذابم اما

 

بي محلي تو يارب به جوابم كافي است

 

 آه، رسوا مكنم نزد رئوس الاشهاد

 

زآنكه شرمندگي روز حسابم كافي است

 

 باورم نيست ز اصحاب شمالم خوانند

 

پيش اصحاب يمين چشم پر آبم كافي است

 

 خواهي ار از من نالان گذري در صف حشر

 

پيش چشمان علي ترك عقابم كافي است

 

 شعله نار بر اين چهره ميفروز كه خود

 

از گنه مانده بر اين چهره نقابم كافي است

 

جستجوگر
تنهاترین تنها منم - هنوز هم حریر یادت تن پوش لحظات تنهایی من است فلک کور است دلم رنجور و بیمار است قدم لرزان به سوی کوچه می آیم دو دستم را به هم با حرص می سایم خدایا ترس من از چیست؟ عروس جشن امشب کیست
نویسندگان وبلاگ: