پرنده بال شکسته
صفحات وبلاگ
 
نویسنده: جستجوگر - چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٤

دگر بر شام غمگینم نمی آیی به مهمانی

 

دگر بر صفحه رویم نمی خوانی پشیمانی

 

تو از افلاک می آیی و من در قعر دنیایم

 

هزاران بار می گویم به دور از حدس و امکانی

 

من از رگبار می آیم من از برف و زمستان ها

 

تو اما آبی و گرمی شبیه یک تب آنی

 

              به احساسم گره خورده حضورت چون غمی شفاف          

 

غمی در عمق خواهش ها ، به پشت خنده ، زندانی

 

تو را من دوست می دارم ، تو را با عمق احساسم

 

بیا بر شام غمگینم هر از گاهی به مهمانی

جستجوگر
تنهاترین تنها منم - هنوز هم حریر یادت تن پوش لحظات تنهایی من است فلک کور است دلم رنجور و بیمار است قدم لرزان به سوی کوچه می آیم دو دستم را به هم با حرص می سایم خدایا ترس من از چیست؟ عروس جشن امشب کیست
نویسندگان وبلاگ: