پرنده بال شکسته
صفحات وبلاگ
 
نویسنده: جستجوگر - دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٤

چه روزها كه يك به يك غروب شد نيامدی


چه بغض ها كه در گلو رسوب شد نيامدی


خليل آتشين سخن، تبر به دوش بت شكن


خداي مردمان دوباره سنگ و چوب شد نيامدی


براي ما كه خسته ايم و دل شكسته ايم نه


براي عده اي دگر چه خوب شد نيامدی


تمام طول هفته را به جمعه چشم دوخته ايم


دوباره صبح، ظهر، نه غروب شد نيامدي

جستجوگر
تنهاترین تنها منم - هنوز هم حریر یادت تن پوش لحظات تنهایی من است فلک کور است دلم رنجور و بیمار است قدم لرزان به سوی کوچه می آیم دو دستم را به هم با حرص می سایم خدایا ترس من از چیست؟ عروس جشن امشب کیست
نویسندگان وبلاگ: