پرنده بال شکسته
صفحات وبلاگ
 
نویسنده: جستجوگر - شنبه ٥ فروردین ۱۳۸٥

واسه اون گنبد زرين

 پشت كوه های خراسون مرقد پاكتو ديدن 

 واسه او صحن مطهر تو غروب كنار ايوون

واسه كفترای معصوم  كه تو آسمون می گردن    واسه آدمای مغموم  كه ميان دخيل می بندن

واسه اون هوای تازه  كه پر از عطر گلابه          اگه دستم به ضريحت  برسه واسم يه خوابه   

 واسه اون حوض قشنگی  كه پر از آب زلاله    واسه سنگ فرشای ايوون كه برام خواب و خياله

دل من تنگه ميدونی     كاشكی قابلم بدونی

چقدر آرزو دارم   لب حوض وضو بگيرم      يا كه از تربت پاكت مثل ياسا بو بگيرم

واسه اون اوج شكفتن  توی عالم زيارت   واسه اون لحظه كه آدم می رسه به بی نهايت

واسه اون كفشا كه مردم  روی پله در ميارن   واسه اون شمعی كه روشن توی صحن تو می زارن

واسه اون ساحت پاكی كه درش هميشه بازه      واسه دستای نيازی كه به سوی تو درازه

دل من تنگه می دونی   كاشكی قابلم بدونی

هيچ كسی نوميد و ناكام  نمی ره از آستانت    تو پر از لطف و شفايی واسه درد دوستانت

مثل مرهم تو ميمونی  واسه آدمای دربند   تو اميدی كه می شينه  توی قلب يه نيازمند

تو صدام كن تو صدام كن زائر كوی تو باشم  

  يا برای كفترات من سر ظهر دونه بپاشم

من يه قاصر يه خطاكار لحظه خوب مناجات 

  ميدونم كه هيچ نيازی به زيارتم نداری

اما من غرق نيازم اما تو بزرگواری 

   واسه تو حرم نشستن واسه لحظه‌ی رسيدن

دل من تنگ می دونی  كاشكی قابلم بدونی

کبوتر اين روزها بالش شکسته .... نميتونه مطلبی بنويسه ........ از کاروان محرم و عاشورائيان که جاموندم ....... صفر هم که داره تموم ميشه .... نه رنگ و بويی گرفتم و نه بال پروزای ........ کبوتری که بالش شکسته چی ميتونه بنويسه ...... خوشا اونهايی که با کوله باری از معارف الهيه بار خويش بستند و رو سوی محبوب نمودن ......... کبوتر مونده و غم و غربت ........ اين روزها از در و ديوار مشهد الرضا غم ميباره ....... حسرت يک مصيبت ...... غم فراق دلدار ......... نه چند مصيبت

دختر بدرالدجی اينک سه جا دارد عزا

گاه ميگويد پدر گاهی حسن گاهی رضا

من که کبوتر بقيع نيستم ....... دلم تنگه کبوترهای بقيع شده ...... نميدونم ..... کی برای کبوترای بقيع دونه ميپاشه ..... اما کاش بقيع بودم ...... اين روزها عطر حضور آقا داره ........ ولی خوب نه .... دلم نمياد ...... آخه مادرشون فرمودند ...... رضای من غريبه ...... غريب ....... دلم نمياد جای ديگه پرواز کنم .... ميخوام کبوتر همين صحن و سرا باشم ........ اينجا گذر آقا هم هست .... مگه ميشه آقا تشريف بيارن برای زيارت و از کبوترها فراموش کنن ..... نه نميشه ... مطمئنم ميان برای کبوترها دونه ميپاشن ..... اما آقاجون دل کبوتر خيلی گرفته ....... ميشه دعا کنين بال پرواز بگيره و به قافله برسه

 

وفات پيامبر (ص) در روز دوشنبه 28 صفر سال يازدهم هجرى قمرى مطابق 7 خرداد سال 11 ه.ش اتفاق افتاد

 

 

 

 

جستجوگر
تنهاترین تنها منم - هنوز هم حریر یادت تن پوش لحظات تنهایی من است فلک کور است دلم رنجور و بیمار است قدم لرزان به سوی کوچه می آیم دو دستم را به هم با حرص می سایم خدایا ترس من از چیست؟ عروس جشن امشب کیست
نویسندگان وبلاگ: