ســـــــر زلفت به كنارى زن و رخسارگشا         تا جهان محو شود، خرقه كشد سوى فنا

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

به سر كوى تو اى قبله دل، راهى نيست         ورنه هــــرگز نشـــــوم راهــى وادىّ "مِنا

 

از صفـــاى گل روى تو هر آن كس برخورد         بَـــــــركَند دل  ز حريم و نكُند رو به "صفا"

 

طاق ابروى تو محراب دل و جان من است         مــــــن كجا و تو كجا؟ زاهد و محراب كجا؟

 

ملحد و عارف و درويش و خراباتى و مست        همـــه در امــــرِ تو هستند و تو فرمانفرما

 

خرقــه صوفى و جام مى و شمشير جهاد          قبله‏گاهى تو و اين جمله، همه قبله نما

 

رَسَـــم آيا به وصـــــال تو كه در جان منى؟         هجر روى تو كه در جان منى، نيست روا

 

ما همه موج و تو درياى جمالى اى دوست         مــــــوج درياست، عجب آنكه نباشد دريا

 

مـــــا نــــدانيم كه دلبستــــه اوييم، همه    مست و سرگشته آن روى نكــــوييم، همه

 

فـــــارغ از هر دو جهانيم و ندانيم كـــه ما    در پــــى غمــــــــزه او باديـــه پوييــم، همه

 

ســــاكنان در ميخـــــانه عشقيم، مـــدام    از ازل، مست از آن طــــرفه سبوييم، همه

 

هر چه بوييم ز گلزار گلستـــان وى است         عطـــر يـــــار است كه بوييده و بوييم، همه

 

جــــز رخ يـــــار، جمالــــى و جميلى نبود         در غم اوست كه در گفت و مگوييم، همه

 

خود ندانيم كه سرگشته و حيران همگى         پــــى آنيم كــــه خـود روى به روييم، همه

/ 3 نظر / 7 بازدید
صحرا

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست بين من و عشق تو ولی فاصله ای نيست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولی حيف تو رفتی و ديگر اثر از چلچله ای نيست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تودر خاطر من مشغله ای نيست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله ای نيست***** ميشه بگي كجا تشريف دارين برادر بزرگوار نيستين قابل بدونيد لطفاو الا خودم يك كارهايي ميكنم

علیرضا

انقدر با اتش دل ساختم تا سوختم... بی تو ای ارام جان یا ساختم یا سوختم... سردمهری بین که کس بر اتشم ابی نزد... گرچه همچون برق از گرمی سراپا سوختم... سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع... لاله ام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم... همچو ان شمعی که افروزند پیش افتاب... سوختم در پیش مه رویان و بی جا سوختم... سوختم از اتش دل درمیان موج اشک... شوربختی بین که در اغوش دریا سوختم... شمع و گل هم هرکدام از شعله ای در اتشند... درمیان پاکبازان من نه تنها سوختم.... رفتم و از ماتم خود عالمی را سوختم....شب خوبي داشته باشي

شکوفه

سلام .. اين ايام غمبار را به شما و همه عاشقان اهل بيت عصمت و طهارت تسليت می گويم .. به اميد ظهورش در پناه حق