آمدی آمدی تو این همه پریشونیام

تا بدونی هنوز یه دلشکسته ی با وفام

سایه ی عشقم و تو دیدی تو چشمای من

آمدی آمدی بمونی تو دنیای من

باز شبا دست به دعا نگام به آسمونهاست

باز دعای سحرم تو و خدا خدایاست

وای هنوز یادمه اون شبای اتظارم

عاشق این مستی و شور حالم

مثل تموم عاشقا که تشنه ی محبتن

یه سرسپرده ی تو رو دیوونه ی حقیقتن

برات یه ساقی بودم چراغ و مستیم شدی

تاب و تب قلب من تمام هستیم شدی

نگذار که دور از رخت ای یار بمیرم

یکدم بگذر بر من و بگذار بمیرم

هر مشکلی آسان شود از مستی و ترسم خدای من

ساغر بشود خالی و هشیار بمیرم

عزیز من بی تو بگو تو دار دنیا چه کنم

اگه به دادم نرسی غریب و تنها چه کنم

بمون که میپرستمت بذار که حرفامو بگم

من واسه تو یه روز میخوام قصه ی دردامو بگم

/ 0 نظر / 12 بازدید